۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

دیجیتال کو؟!!

آن زمان که دانشجو در آلمان بودم، برای امرار معاش مجبور به کار کردن در موازات درس خواندن شدم. به عنوان مشاور برای کمپانی Sony در یک فروشگاه بسیار بزرگ لوازم الکترونیکی جایی را پیدا کردم. قریب 2 سال آنجا محل کار من بود. به هر حال هر جور آدمی را میدیدی و پس از مدتی، با چهره مشتریان دائمی آشنا میشدی. هفته ای یکبار این فروشگاه با چاپ دفترچه هایی، برای خود تبلیغ میکرد و برای جذب مشتری، اجناسی را حراج مینمود.
یکی از جالبترین مشتریهایی که من در عمرم آشنا شدم شخص ترکی بود که حدود 50 سال میداشت. او به گفته خود فقط 35 سال بود که در آلمان سکونت داشت و به همین دلیل آلمانی را مانند سرخپوستان دست و پا شکسته صحبت میکرد.
هر موقع که جنسی حراج میشد، به پیش من میآمد و با لحنی عصبی و توهین آمیز میپرسید: Wo digital? (یعنی: دیجیتال کو؟). من از او میپرسیدم: چه دیجیتالی؟ ساعت دیجیتال؟ دوربین دیجیتال؟ ریسیور دیجیال؟ آخر چه نوع دیجیتال؟ !!!! او هم همیشه یک نگاه تحقیر آمیز از بالا به پایین به من میانداخت و میگفتDu nix verstehen :تو هیچ نفهمیدن!) Du nix Deutsch verstehen. تو آلمانی نفهمیدن!) Du dumm (تو احمق!) . بعدش هم مثل همیشه سراغ یک نفر دیگر میرفت و عین این جملات را به قربانی هوش خدا دادی خود تحویل میداد. این بابا دیگر معروف شده بود. همه کارکنان فروشگاه او را میشناختند و هروقت او را میدیدند، فرار را بر قرار ترجیح میدادند.
پانترکان گرامی ما هم همین طور هستند. جملاتی را میگویند و ادعاهایی دارند سراپا اشتباه و احمقانه و فحاشی از اصول گفتمان ایشان است و تازه ناراحت میشوند که چرا ایشان را کسی جدی نمیگیرد.
دمیر ایسلانماز، دلی اوتانماز

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

افسانه ترک باعرضه !


نزدیک 25 سال است که در آلمان زندگی میکنم. در آلمان تحصیل کرده و به دانشگاه رفته ام. همه جور آدم دیده ام و شناخت خوبی هم از بافت اجتماعی آلمان دارم. عضو یک حزب سیاسی میانه رو آلمان بوده و به دلایل شغلی، با دانشگاه دائما در ارتباط میباشم. همه ساله هم به ایران میآیم.
در آلمان حدود 6 میلیون و هفتصدهزار خارجی وجود دارد.
از این تعداد خارجی، حدود یک میلیون و هفتصدهزار نفر ترک میباشند که حتی در نسل سوم و چهارم در آلمان زندگی میکنند.
در آلمان حدود 56هزار ایرانی زندگی میکنند.(صفحه 15 همان مدرک). ایشان عموما در نسل اول و اختصارا در نسل دوم میباشند.
موضوع شرم آور و مسخره اینکه این ترکان تا نسل سوم قادر به گفتن یک جمله کامل به زبان آلمانی نیستند. جالب اینکه ترکان همیشه از هوش سرشار خود صحبت میکنند!
ترکان کمتر فعالیتهای اجتماعی و سیاسی از خود نشان میدهند ولی به جایش ادعا دارند و طلبکارند. البته با زبان ناقص آلمانی که دارند، هرگونه فعالیت ایشان غیرممکن میشود.
بسیاری از کودکان ترک را ناچارا به مدارس ناتوانان ذهنی میفرستند (Sonderschule). نه به این دلیل که این کودکان عقب افتاده ذهنی هستند، بلکه به این خاطر که بضاعت زبانی بسیار کمی دارند. معلم به هیچ وجه قادر به برقراری ارتباط با شاگرد ترک خود نیست. یکی از دلائل آن هم این است که ترکان اصولا نیازی به یاد گرفتن زبان آلمانی نمیبینند. به عقیده ایشان، ترکان بهترین خلق خدایند و از همه باهوشتر. به دلیل ندانستن زبان هم همیشه ترکان در حال کتک کاری و اعمال خشونت هستند. از طرفی همیشه سوءتفاهم پیش میآید که ترکان از درک آن عاجزند، از طرف دیگر کسی که زبان نداند، مجبور به تکان دادن دست و پا و گرفتن حق خود از طریق دیگر میباشد.
با اینکه 1 میلیون و هفتصدهزار ترک در آلمان زندگی میکنند، در دانشگاهها به ندرت دانشجوی ترک میبینید. در زمان دانشجویی من، از 100 دانشجوی خارجی شاید 5 تا 8 نفر ترک بودند و از ایرانیان، 10 تا 15 نفر. این در حالیست که فقط 56هزار ایرانی در کل آلمان زندگی میکنند.
ولی تا بخواهید کاسب و کارگر از ترکان هستند. ایرانیان ولی به دکتر و مهندس بودن معروفند. ترکان نسبت به افراد تحصیل کرده احساس حقارت خاصی دارند.
در ضمن ترکان خود را خدای زمین و کائنات میدانند. در اینجا میخواهم در مورد یکی از برخوردهایی که با ترکان داشتم قدری بنویسم:

آن موقع که هنوز دانشجو بودم، میبایست که برای امرار معاش در طول تعطیلات دانشجویی کار میکردم. این امر باعث شد که نه تنها با مشاغل مختلف، بلکه با افراد و شخصیتهای مختلف آشنایی پیدا کنم.

یکبار هم در خارج از شهر کوچکی که زندگی میکردم، در کارخانه IBM شغل موقتی پیدا کردم. در آنجا تا آن زمان هارددیسک میساختند. کارخانه بسیار منظم و تمیزی بود و پول خوبی هم میدادند. برخلاف کارخانه های دیگر، هر بخش، اتاق استراحت خود را داشت. روز اول کار در IBM را هرگز فراموش نمیکنم. هر شیفت، نیم ساعت برای کارگران استراحت میداد. روز اول هنوز ننشسته بودم، یک پانترک با آن گردنبند طلای کذاییش با سرعت زیاد نزدیک شد. ته ریش داشت و بود تند سیگار میداد(مانند همه پانترکان).

به ناگاه بی مقدمه با آلمانی دست و پا شکسته به من گفت: تو خیال کردن من میمون؟(Du denken ich Affe?).

من که قدری جا خورده بودم: ببخشید؟

پانترک (عصبانی تر): تو گفتی من میمون؟(Du gesagt ich Affe?).

من پیش خودم گفتم ای خدایا به دادم برس که این یارو الآن به من چاقو میزند.

من به او گفتم: من شما را نمیشناسم. شما هم که من را تا به حال ندیده اید. چرا این فکر را میکنید؟

او گفت: تو دانش آموز؟ (منظورش این بود که آیا من دانشجو هستم).

گفتم: آری.

پانترک: تو در مدرسه (دانشگاه) یاد گرفتن، آدم از میمون..... نه!... آدم از الله !

من: خب که چی؟

پانترک: تو احمق!(Du dumm).

این صحنه را در ذهن خود مجسم کنید: من با رنگ پریده و کارگران دیگر با دهان باز به این موضوع نگاه میکردند و در سالن استراحت جیک کسی درنمیآمد.

خوشبختانه دوست این پانترک دست او را گرفت و سر میز خود برد.

پانترک در حالی که از خشم میلرزید در جمله آخر خود چنین گفت: اصلا همه دانش آموزان احمق!

من از آن روز تا روز آخر کار که سه ماه طول کشید، در راهرو نیم ساعت استراحت را گذراندم، چرا که به من ندا داده بودند که این شخص حتما با من کتک کاری راه خواهد انداخت.

.......
این دقیقا همان مشکل ما در ایران است. الیگارشی قومی اقلیتی، بر جمعیتی عظیم حکومت میکند که دارای بضاعت فکری کمی میباشند.
اینها همان کسانی هستند که:
1- در هر پیامی که میگذارند، دهها غلط املایی وجود دارد.(منظورم اشتباه تایپی نیست)
2- در هر پیام به جای استدلال، برایتان فحش ناموسی و زن ستیز مینویسند.
3- خیال میکنند که خدا مرد است.
4- خیال میکنند که حضرت محمد، حضرت علی، حضرت ابراهیم، حضرت نوح، اسکندر مقدونی و... ترک بوده اند.
5- سواد اندکی دارند و اگر اطلاعی دارند، آن را از وبلاگهای پانترکی دارند.
6- لینک که میدهند، آن را از یک سایت معتبر نمیدهند بلکه از سایتهای پانترکی میدهند. چرا که نه؟ اگر یک ترک چیزی را ادعا کند، پس آن ادعا 100درصد درست است!
7-...

حالا میرسیم به خواسته های این جماعت تمامیت خواه. تنها خواسته ایشان "رسمی شدن زبان ترکیست"! در کشوری که اقلیت فقط ترک است و بقیه مردم کوچکترین تماسی با این زبان ندارند. بعد هم از شوونیسم فارس و حقوق ضایع شده خود صحبت میکنند.
آنهم در کشوری که:
1- نزدیک 900 سال است که توسط ترکان به طرز خونباری هدایت و حکومت میشود.
2- رهبرش ترک است.
3- رئیس جمهورش ترک است.
4-سیاستمدارانش ترکند.
5- بازارش در دست ترکان است.( حتی در اصفهان که شهری ترکی نیست، بازار فرش در دست ترکان است).
6- ارتش آن در دست ترکان است.
7-بسیج آن در دست ترکان است.(برای سرکوب آزادیخواهان)
8- حتی زندان و زندانبانهای آن ترک هستند. واژه "اوین" ترکیست (=خانه تو!)
9- ادارات در دست ترکان است. یادتان میآید که چند سال پیش در مورد قوم پروری در ادارات صحبت شد؟ ترکان در ادارات فقط به ترکان اجازه صعود میدهند.
10- اداره گذرنامه در دست ترکان است.
11- حتی روحانیون معروف غیر ترک را یا خانه نشین و یا آواره کرده اند. فیضیه قم را هم با خشونت و تزویر، ترکی کرده اند.
ترکانی که در اقلیتند.
باز هم تکرار میکنم که ترکان به دلایل بالا، دارای بضاعت فکری زیادی نیستند که توانسته باشند از طریق عرضه و کوشش به جایی رسیده باشند. آنان همیشه با خونریزی و خشونت و "قومگرایی" به جایی رسیده اند و جای خود را نگاهداشته اند.
ترکان به همه جای ایران میروند و از امکانان مردم دیگر استفاده میکنند، ولی کمتر ایرانی را در شهرهای ترک نشین میبینید که بدون مزاحمت زندگی کنند. شما چند نفر ایرانی را در تبریز، مرند، مشکین شهر و خوی میشناسید؟ ترکان نه غریبه نوازند و نه میهمان نواز.
دعوا هم بر سر لحاف ملاست. همان لحافی که زبان فارسی نام دارد. حالا اگر زبان فارسی را هم از ما بگیرند، دیگر چه برای ما ایرانیان میماند؟
هر بده ای، بستونی دارد!
اگر ترکان رسمی شدن زبان ترکی را خواهانند، باید حقوق ما ایرانیان را هم رعایت کنند. ترکان 26درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند. ما میخواهیم که با ایشان مانند یک جمعیت 26 درصدی رفتار شود.
1- فقط 26 درصد از بازار باید در دست ترکان باشد. 74درصد باید در دست ایرانیان باشد. نه مانند الآن 100درصد!
2- فقط 26 درصد از مجلسیان و وزراء باید ترک باشند. 74 درصد بقیه باید ایرانی باشند.
3- فقط 26 درصد ارتش باید ترکی باشد. 74 درصد بقیه باید ایرانی باشند.
4- از هر 4 رهبر، فقط یکنفرشان اجازه دارد که ترک باشد.
5- از هر 4 رئیس جمهور فقط یکنفر ترک باشند.
6- الساعه زندانبانان ترک، فقط در مناطق ترکنشین اجازه اشتغال دارند تا دیگر به زندانیان مذکر تجاوز جنسی نشود. (لواط در تاریخ ترکان مقام والایی دارد).
7- و الی آخر...

تمامی موارد بالا در صورتیست که زبان ترکی در مناطق کلاسیک ترکزبان، رسمی گردد.
اگر ترکان میخواهند که زبان ترکی در جاهای دیگر ایران نیز آموخته گردد، باید در مناطق کلاسیک ترکی نیز به ایرانیان سهمی 74درصدی در بازار و ادارات و غیره بدهند. اگر این امر ممکن است که در اصفهان و شیراز و یزد و چاه بهار و بندرعباس 100درصد بازار در دست ترکان باشد، پس دادن 74درصد بازار در تبریز و مرند و مشکین شهر و خوی به ایرانیان هم ممکن خواهد بود.
وگرنه نمیشود که در هر دهاتی که به طور اتفاقی یک ترک زندگی میکرد، زبان ترکی تدریس و رسمی گردد!
درضمن راه سومی هم وجود دارد.
هر ایرانی صاحب شناسنامه، پاسپورت و کارت ملی میباشد. دولت آتی میداند که چه کسی ترک و چه کسی ایرانیست. ترکان باید تا 3 نسل شناسایی شده، به منطق ترکی بازگردانیده شوند تا بتوانند به زبان عزیز ترکی خود سخن گفته و تا میتوانند لزگی برقصند.

الیگارشی قومی اقلیت ترک در ایران باید شکسته شود. به هر قیمت که شده.
والسلام!


ترکان قومی جنایتکارند (7)


61- پیشتر نوشته بودم که پلیس آلمان، چایخانه های ترکان را مراکز جرم و فساد اعلام کرده بود. پلیس آلمان در عرض یک روز 15 چای خانه را مورد حمله قرار داد.

62- در شهر Ravensburg آلمان، یک ترک قهرمان 42 ساله به جرم 206 فقره تجاوز به بچه های خردسال، دادگاهی شد. از جمله قربانیان او، دختر خودش بوده است.

63- دو ترک قهرمان 33 و 39 ساله در شهر Bremen آلمان، با پوشیدن یونیفورم پستچی، یک قهوه خانه را غارت نموده و پس از غارت یک پیرزن 81 ساله آلمانی، دستگیر شدند.

64- سه ترک قهرمان 18، 19 و 30 ساله در ایستگاه راه آهن شهر مونیخ، یک دختر بچه 13 ساله را مورد آزار و مزاحمت جنسی قرار دادند. ایشان توسط پلیس دستگیر شدند.

65- ترک قهرمان 27 ساله که همسر 18 ساله خود را باضربات چاقو به قتل رسانیده بود، به حبس ابد محکوم شد.

66- ترک قهرمان 45 ساله که در شهر Insbrück اطریش به خانم 57 ساله اطریشی تجاوز کرده بود، توسط پلیس دستگیر شد.

67- ترک قهرمان 44 ساله ای که همسر 43 ساله خود را در شهر Hildesheim آلمان با شلیک چندین گلوله به قتل رسانیده بود، دادگاهی شد.

68- ترک 21 ساله قهرمانی که میخواست خواهر خود را در شهر Kleve آلمان با اتومبیل بکشد، دو توریست هلندی را اشتباها کشت و به زندان محکوم شد.

69- ترک قهرمانی که چشمان همسر خود را به خاطر حسادت با چاقوی میوه خوری از حدقه درآورده بود، او را با راندن ماشین بر روی بدن قربانی خود به طرز فجیعی کشت.

70- در شهر Deggendorf آلمان، 2 ترک قهرمان سیاه مست، یک ترک قهرمان سیاه مست دیگر را تا سر حد مرگ کتک زدند.

در ایران همه چیز هست!


خاطرۀ عجیبی از تهران دارم که برایتان تعریف میکنم. برای ملاقات پدر و مادرم به همراه همسرم، از آلمان به تهران آمدیم. روزی از روزها هم سری به بازار تهران زدیم.
مادرم الله و لِلله اصرار داشت که سری به بازار فرش بزنیم و نگاهی بکنیم. تمامی فرش فروشان ترک هستند. با اینکه فرشبافان ایرانی میباشند.
به یک مغازه وارد شدیم و طرف دیگر ول نکرد. دائما فرش نشان میداد و با لهجه اش بسیاری از کلمات را هم اشتباه تلفظ میکرد.
ناگهان بدون مقدمه گفت: "آره آقا، در ایران همه چیز هست. ایرانیهای خارج خیال میکنن که اینجا قحطیه. ولی درست نیست. پول داشته باشی همه چیز براتون فراهم میشه. دختر چهارده ساله، ویسکی خوب، تریاک درست و حسابی..."
صورت من داشت از "پیشنهادش" از خشم رنگ و وارنگ میشد. خانمم که آنطرفتر داشت به فرشها نگاه میکرد، متوجه تغییر مزاج من شد. از من پرسید که چه شده. من هم بدون مقدمه و بی رودربایستی، قضیه را جلوی آن هموطن اجباری خود تعریف کردم.
خانم من هم، چنان نگاه زهرآلودی به این هموطن اجباری من انداخت که اگر من بودم، سقط جنین کرده بودم.
خداوند از برکتی که به ایرانیان داده، کم نکند!

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

ترکان و سقوط اخلاقی و فرهنگی در ایران (12)


برای رواج مزخرفات میان مردم، باید 3 پیش زمینه را فراهم کرد: 1- تحمیق مردم 2- بیسواد نگاهداشتن مردم. 3- البته بیتفاوتی میان قشر تحصیل کرده نیز شرط است.
جریان "شهرنو" نیز از همین نوع میباشد. اگر از یک هموطن سئوال کنید که "شهرنو" چه بوده، میگوید یک محله بدنام، پر از فاحشه که پهلویها آنجا را ساختند تا فساد ایجاد شود.
به "شهرنو"، "قلعه" هم میگفتند که داستان آن را برایتان تعریف میکنم.
شهر نو یکی از محلات قدیم خیابان جمشید (بعدها) بود که البته هسته ی اولیه ی آن در زمان "محمد علی شاه قاجار" گذاشته شد. پایه های سقوط اخلاقی ایران که از زمان ترکان غزنوی گذاشته شده و در زمان صفویان به اوج خود رسیده بود، در زمان ترکان قاجار ادامه یافت. بنیان "شهرنو" که با ترکان قاجار عجین بود، کار را به جایی رسانید که از زمان محمد علی شاه قاجار تا زمان احمدشاه قاجار، این محله به نام "محله قجرها" نامیده میشد.
فاحشه گری که مصبب بیماریهای جنسی میباشد، باعث بروز سفلیس در تهران شده بود. پهلوی اول به محض رسیدن به قدرت، دستور دادکه آلونکهای شهرنو را خراب کرده و به اوضاع این ناحیه برسند. او شخصی به نام "قوام دفتر"را مامور جمع کردن و پاکیزه نمودن شهرنو نمود. در موازات آن شخصی زرتشتی به نام "ارباب جمشید" در خیابان موازی اقدام به ساختن دهها مغازه کرد که از کرایه این مغازه ها، به فاحشه ها کمک شد تا کم کم از این شغل دست بکشند. همین "نو" و تمیز گشتن این محله باعث تغییر نام این محله از "محله قجرها" به "شهرنو" گشت. خیابان موازی هم به "محله جمشید"معروف گردید.
ولی مهاجرت ترکان به این مناطق تمامی رفرمها و تغییرات را نقش بر آب کرد. مهاجرت ترکان به جنوب شهر تهران و فرار کردن دختران ترکزبان از خانواده های زن ستیز آذربایجان، رونق جدیدی به شهرنو داد. در زمان "زاهدی" برای محدود کردن فحشاء، به دور محله دیواری ساختند که این منطقه را به نام "قلعه" معروف ساخت.
در خلأ جنگ جهانی دوم و تبعید پهلوی اول، نسل جدیدی از جاکشها پدید آمد. ایشان به طرفداری از قوم ترک قاجار، سبیلهایی نظیر ناصرالدین شاه و یا مظفر الدین شاه میگذاشتند که به زودی به "سبیل چخماقی" معروف شدند. آدمهای مهاجر شرور که اغلب در کافه ها عرق میخوردند و معمولا هم کلاه "شاپو" به سر میگذاشتند از این طریق تعلق قومی خود را نشان میدادند. الآن هم اگر شما به بعضی دکانها و سبزی فروشهای ترکان بروید، او عکسی از پدر خود از آن زمان به دیوار نصب کرده که سبیل چخماقی دارد.
از معروفترین جاکشهای نسل جدید میتوان اسی تردست، ممد لاشخور، ممد خوش گوشت، ممد فاطی سلطون، علی یه وری، اصغر نون خالی خور را نام برد. ایشان عموما ترکزبان بودند.
تا قبل از کودتای 28 مرداد که پهلوی دوم چیزی برای گفتن نداشت، این لمپنهای اجتماعی رشد عجیبی کردند. پس از کودتای 28 مرداد، دوباره پاکسازی شهرنو از سر گرفته شد. فرح پهلوی یکسری کارهای اجتماعی انجام داد که بسیار مفید واقع شدند. کلاسهای درس و کاردستی به طور رایگان برای فواحش ایجاد شد. دولت تا حدی بدهیهای فاحشه ها را داد تا خلاص شده، بتوانند به سر کار معمولی بروند. از طرفی دولت هر هفته دکتر به سراغ فاحشه ها میفرستاد تا جایی که بیماریهای جنسی تا حد زیادی پایین آمدند.
بیشترین فاحشه ها از ترکزبانان بودند که شاهدین به یاد دارند که چگونه در کوچه های شهرنو بدون وقفه فحشهای ناموسی ترکی به گوش میرسید.
از معروفترین فواحش ترکزبان میتوان ثریا ترکه، اشرف چار چشم، سیمین بی ام و، اقدس بوگندو را نام برد.
پس از انقلاب این محله نابود شد. ولی فاحشه ها شغلهای جدیدی پیدا کردند. بسیاری از زنان را میتوانستید در گشتهای ارشاد و ثارالله بیابید که از اسرار آن زمان نبود. هم آنها بودند که به صورت زنان نجیب و زیبا تیغ میکشیدند. بعدها هم به مقامهای بالاتری صعود کردند.
جاکشها و لاتهای آن زمان هم جزو بسیج و سپاه شدند. به طور مثال "مهدی سیاه" که برای پری بلنده و مهین گامبو، دختران را به دام میانداخت. او چک و سفته های فاحشه ها را نگاهداشته بود و بعد از انقلاب به عنوان مدرک فاحشه بودن آنها، ایشان را به دادگاههای انقلاب لو داد. بابت این خوش خدمتی، به جای اعدام، رئیس کمیته خیابان استخر شد. که بعدش هم به بالا صعود کرد. همینطور "عباس کولیوند". بعدها یکی از سر پاسداران زندان «گوهردشت» شد او در نزد زندانیان سالن 2 به خر گاز گرفته (بخاطر سالک صورتش) و در نزد زندانیان سالن 1به سوخته معروف بود . « عباس کولیوند» یکی از عناصر اصلی به دار کشیدن زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367بود و تا آنجائی که من اطلاع دارم مزد خوش خدمتیهای خود را با در اختیار گرفتن کارخانه قند حبه در «وردآورد کرج» دریافت داشته است .
متاسفانه چند سال پس از انقلاب، به دلیل تظاهر به مذهبی بودن خصوصا خانواده های آذربایجانی، تهران و شهرهای بزرگ پر از دختران جوان فراری شد که از زندگی در خانواده های قشری خود به ستوه آمده بودند. پس از آن هم این دختران جوان با کمک همین هموطنان زورکی ما، به دوبی صادر شدند.

طویله ای به نام اداره گذرنامه


اداره کل گذرنامه ایران در خیابان ستارخان در شهر تهران قرار دارد. اگر کسی گذرش از این اداره افتاده باشد، میداند که این اداره هم سخت در دست اقلیت ترک میباشد. عده ای بیسواد که یونیفورم به بدنشان زار میزند. این ترکان در یک نقطه استراتژیکی کار میکنند. حتی اسم خیابان را هم از آدمی از قوم خود را گذاشته اند.

003141.jpg

محال است که کاری کرده باشید و این اهل امُل از آن خبر دار نباشند. پرسنل این اداره به دلیل دسترسی به اطلاعات زیاد، ممنوع الخروج هستند. به همین دلیل هم نسبت به افرادی که قادر به رفتن به خارج هستند، عقده زیادی دارند. البته این هم بستگی به تعلق قومی شما دارد. ارباب رجوعان ترکزبان، اول به زبان ترکی یک مزه میاندازند، طرف که جواب مساعد داد، معمولا خرشان به آسانی از پل میگذرد. ولی خدا نکند که ایرانی باشید. دمار از روزگارتان درمیآورند. گاه به گاهی اگر از قیافه شما خوشتان نیاید، میگویند که پرونده اشکال دارد. جالبترین بهانه گیری آنها "تشابه اسمی" میباشد. باید ثابت کنید که شما "شمایید"! حالا بیا و ثابت کن. از این اداره به آن اداره میفرستند. بعد که مدارک را آوردید، باید به یک "قاضی" که پشت باجه نشسته است بدهید. قیافه این به اصطلاح قاضی مانند عمله ها میباشد. اصلا با چه منطقی این شخص را "قاضی" مینامند، از اسرار ترکان باقی خواهد ماند. او هم البته اگر بفهمد ایرانی هستید، دمارتان را درمیآورد. مثلا میگوید که "نکنه به کسی پول دادی"؟ یا: "راستی ببینم اصلا مدارکت جعلیه یا تقلبی"؟
تا آنجا که من میدانم حتی آبدارچی آنجا هم ترک است. در مملکتی که ترکان فقط 26درصد ساکنان آن را تشکیل میدهند.
به امید روزی که "الیگارشی قومی ترکان" در ایران به پایان برسد.

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

ترکان و باز هم لواط


گویا فرهنگ ترکی با لواط پیوندی ناگسستنی دارد.
فیلم Midnight Express به کارگردانی Alan Parker و نمایش نامه نویسی Oliver Stone ، زندگی واقعی شخصی به نام Billy Hayes را تعریف میکند که به خاطر قاچاق مواد مخدر در ترکیه دستگیر و به 30 سال زندان محکوم میگردد.


Billy Hayes پس از چندین سال زندان، موفق به فرار شده و پس از چندی بیوگرافی خود را به رشته تحریر درمیآورد.

Billy Hayes (چهره واقعی)

بنا به اظهارات او و شاهدین، بچه های صغیر و بزرگسالان در یک زندان نگاهداری میشدند و کودکان مدام مورد تجاوز زندانبانان و دیگر زندانیان قرار میگرفتند. از طرفی دیگر، زندانبانان، زندانیان مذکر را مرتب تحت عناوین مختلف مورد تجاوز قرار میدادند. حتی رئیس زندان Hamidou نیز در لواط با زندانیان دست داشته و خود او مرتب با Billy Hayes لواط میکرده است. این اعمال باعث میشوند که Billy Hayes دچار اختلال روانی گشته و در بخش بیماران روانی زندان نگاهداری شود. ولی آنجا نیز او مرتب مورد تجاوز رئیس زندان Hamidou، رئیس زندان قرار میگیرد.
Hamidou (هنرپیشه)

در این کتاب همچنان بر شاشیدن و ریدن زندانبانان بر روی زندانیان گواهی داده میشود. این را در زندانهای ایران که زیر نظر اقلیت ترک اداره میشوند شاهد، هستیم. در نوشتارهای قبلی خود از فرهنگ لواط میان ترکان به طور مفصل نوشتم. از آنجایی که دولت، ارتش، زندانها، گمرک، گذرنامه و بازار به طور کامل در دست اقلیت ترک میباشد، لواط با زندانیان مذکر در جریانات اخیر غیر منطقی نمیآید.
آقای Oliver Stone را از فیلمهای معروفی چون JFK و Platoon و U-turn و Nixon و غیره، میشناسیم.

Oliver Stone

آقای Alan Parker نیز از شهرتی جهانی برخوردار است. او فیلمهای Angel Heart و Evita و Angela's Ashes را کارگردانی کرده است.
Alan Parker


۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

حکومت سبزی فروشان


گاهی اوقات آدم نمیداند که از حماقت این ترکان بخندد و یا به حالشان اشک بریزد. در جایی، من از ظلم 900 ساله ترکان و اعمال شنیع ایشان و خشونت و خونریزی ایشان سخن گفتم. در ضمن شکایت کردم که دولت، ارتش و بازار همگی در دست اقلیت ترک هستند و ایرانیان سهمی در حکومت ایران ندارند. در ضمن من با آوردن دلایلی، نشان دادم که با اینکه ایرانیان از هنر و علم و ادبیات برخوردار بوده و هستند، ترکان بیسواد و نالایق بر ایران حکومت میکنند که ایشان مسبب عقب افتادگی ایران بوده و هستند.
ترکی به من، دلیل این را چنین توضیح داد: "البته بی دلیل نیست که ما ترکان باید بر شما ایرانیان حکومت کنیم. چرا که ما باعرضه هستیم و شما بیعرضه. دنیا اینطور است. هرکس عرضه بیشتر داشته باشد، او برنده میشود".
البته جمله بعدی او، به تمامی سؤالات من پاسخ داد.
او با غرور گفت: "خب فکرش را بکنید که اگر یک سبزی فروش با یک دکتر کتک کاری کند، چه کسی پیروز میشود. دکتر یا سبزی فروش؟"

خودشان میگویند!


هموطنان گرامی نظر شما را نسبت به گفته های آقای "علی دایی" فوتبالیست ترکزبان جلب میکنم. اظهارات ایشان در مورد ترکزبانان تبریز از دقیقه 1 و 40 ثانیه جالب میشود.



ایشان به ترکی میگوید: "در تبریز فقط 2 درصد آدم حسابی پیدا میکنی. فقط 2 درصد"!

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

مفهوم "تداوم تاریخی" و اهمیت آن


برای فهمیدن معنای "تداوم تاریخی" مایلم در اینجا از چند مثال کمک بگیرم.
من در کشور آلمان زندگی میکنم. این کشور تا تاریخ 1871 میلادی اصلا وجود خارجی نداشت. حدود 600 دوک نشین که عموما آلمانی زبان بودند، منطقه ژرمنها را تشکیل میدادند. آنها فئودال بوده و دارای مرزهای جدا، پاسپورتهای جدا و حتی پولهای رایج جدا بودند. پس از اتحاد این دوک نشینها، آلمان به کشوری پادشاهی تبدیل و پس از 1918 تبدیل به جمهوری شد.
ولی مهمترین ویژگی این کشور این بود که "تداوم تاریخی" به کوشش مردم و روشنفکران آلمانی همواره حفظ شد. از انقلاب 1848 تا به امروز، کوچکترین تغییری در نحوه زندگی مدنی ملت آلمان به وجود نیامد. به طور مثال انقلاب 1848 در منطقه پروس در زمان پادشاه "فریدریش ویلهلم چهارم" که بسیار خونین هم بود ولی مجسمه های او هنوز در آلمان به چشم میخورند. هم او بود که قیام مردم را سرکوب کرد.


چرا مجسمه های او و افرادی نظیر او در همه جای آلمان به چشم میخورند؟ چرا پس از "ملت" شدن آلمانها، در نشانه های این کشور، در نام خیابانها و یا پرچم تغییری حاصل نشد؟
جواب آن بسیار ساده است: تداوم تاریخی !
این تداوم تاریخیست که ملت را به کشور گره میزند.
گمانی ساده و در عین حال منطقی در پی این واژه پنهان است. اگر پرچم خود را عوض کنیم، چه دلیلی دارد که نام شهرهای خود را عوض نکنیم؟ اگر نام خیابانها عوض کنیم، چه دلیلی دارد که نام کشور را عوض نکنیم؟ اگر هر مظهر ساده یک ملت قابل تعویض و یا جایگزینی و در نهایت قابل خدشه پذیری باشد، چه دلیلی دارد که مرزهای این کشور خدشه پذیر نباشند؟
این نه فقط در مورد آلمان، خصوصا در مورد فرانسه و انگلستان هم صدق میکند. با اینکه فرانسویان به انقلاب کبیر خود افتخار میکنند، با اینحال تندیسهای "لوئی شانزدهم" و دیکتاتور معروف "ناپلئون" که این انقلاب را نابود ساختند، در خیابانها به چشم میخورند.


مسلما ملتهای فرانسه، آلمان و انگلستان از کرده های این اشخاص ناآگاه نیستند. ولی مایل به فراموش کردن تاریخ خود نیز نمیباشند. گسستن از تاریخ خود، یعنی گسستن از کشور خود.
این جمله را میشناسید: کسی که از گذشته خود درس نگیرد "محکوم" به تکرار آن است.
"انقلاب ترکی" ایران نیز از همان اول به بیراهه رفت. از آنجایی که این انقلاب در نهایت به جای تقویت نهادهای مدنی، به یک "الیگارشی قومی" (ترکان) تبدیل شد، از گذشته ملی خود گسست. چنانکه در عصر ترکان صفوی و ترکان قاجار چنین شد. پرچم ایران را به مانند تنبان عوض میکردند و کشور هم کوچکتر میشد.
مهر به ایران کم شد. پرچم تغییر کرد. سرود ملی تغییر کرد. به زودی زبان و مرز هم تغییر پیدا خواهند کرد.
چرا که نه؟ وقتی در کشوری هر سمبل تاریخی- مدنی قابل تغییر باشند، چرا این دو قابل تغییر نباشند.
جلوی تباهی را میباست در جای جای نهادها و سمبلها گرفت و این را علامت خدشه ناپذیری کشور قرار داد.

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

ترکان و سقوط اخلاقی و فرهنگی در ایران (11)


پس از ناصرالدین شاه قاجار، سلطان ترک لواط کار و بچه باز، به شرح حال و اعمال دو پسر او میپردازیم: "مظفرالدین شاه قاجار" و برادرش "ظل السلطان".
"مظفرالدین شاه قاجار" فردی بیمار و خانه نشین بود. دلیل ضعیف و علیل بودن این پادشاه ترک برای بسیاری از ایرانیان روشن نیست ولی میان تحصیل کردگان بسیار روشن میباشد.
سید حسن تقی‌زاده می‌آید پیش جمال‌زاده و خاطره‌ای را تعریف می‌کند بدین مضمون:
زمانی که ما با سرعت طاقت‌فرسایی قانون اساسی مشروطه را می‌نوشتیم شهرت داشت که حال مظفرالدین شاه خوب نیست و به زودی خواهد مُرد. ما می‌ترسیدیم که پیش از این که شاه (و به تأسی از او - محمدعلی میرزا) قانون اساسی را بپذیرند و امضا کنند مظفرالدین شاه بمیرد و پسرش هم هرگز قانون اساسی را تایید نکند. پس من که تقی‌زاده باشم با «میرزا محمدعلی خان تربیت» به دیدن پزشک انگلیسی [درست: اسکاتلندی] شاه رفتیم. نگرانی خود را صریحا به او بازگفتیم و خواهش کردیم بکوشد که شاه را تا هنگام پایان یافتن قانون اساسی سر پا نگاه دارد. دکتر شاه جواب داد: شاه بیمار نیست اما بی‌نهایت ضعیف و علیل است به خاطر این که در هر کاری ناپرهیزی و زیاده‌روی می‌کند. از جمله، این پسره عبدالعلی هر روز در زیر کرسی پهلو شاه می‌نشیند و در چند نوبت آلتش را مالش می‌دهد تا حالت انزال به او [=مظفرالدین شاه] دست دهد. من [پزشک] هرچه می‌گویم این پسره عبدالعلی را از او دور کنند سودی نمی‌بخشد.

جمال‌زاده می‌گوید تقی‌زاده به من گفت که آن پسره عبدالعلی همین «فلان‌السلطنه» است!
این ترک استمناء گر بر ما ایرانیان حکومت میکرده

او برای گردش به اروپا، مانند پدرش از خارجیان وام گرفت و از آنجا که پدر بیعرضه اش خزانه مملکت را خالی کرده بود، مظفرالدین شاه با فروش اثاث سلطنتی به گردش در اروپا پرداخت. "لرد لنزداون" در کتاب خاطرات خود نوشت که مظفرالدین شاه در لندن از صدای اتومبیلها میترسید و کمتر به بیرون میآمد.
برای اطلاع بیشتر از احوال این سلطان ترک، به کتاب "افضل التواريخ" اثر ميرزا غلامحسين افضل الملك وقايع نگار دربار مظفرالدين شاه، به كوشش منصوره اتحاديه (نظام مافى) و سيروس سعدونديان مراجعه کنید.
در نهایت این سلطان ترک بر اثر تفریط در استمناء مرد.

حالا به شرح حال "ظل السلطان" میپردازیم.

zellossoltan2.jpg
این حاکم ترک، از مخربین اصلی اصفهان است

او اولین پسر ناصرالدین شاه بود و از بچه گی به حاکمیت اصفهان رسید. او مانند تمامی حکام ترک، فردی بیسواد و ظالم بود. اصفهانیها که در غیاب پادشاهان بیعرضه قاجار ترکنژاد، ثروتی به هم زده بودند و شهر را آباد و زیبا کرده بودند، از دست این حاکم ترک بسیار کشیدند. او به تفریط و شکمبارگی و کم عقلی معروف بود. اصفهانیها او را به چشم استهزا و نفرت نگاه میکردند.

از خرابکاریهای این ترک ظالم من باب آثار تاریخی وطنمان ایران

در آن زمان تهران شهری کوچک و ابتدایی بود و حتی ناخن کوچک اصفهان هم نمیشد. "ظل السلطان" از وحشت اینکه ناصر الدین شاه و یا مظفرالدین شاه پایتخت را به اصفهان منتقل کنند، با کوششی بی همتا، سعی در تخریب و نابودی اصفهان و بناهای تاریخی آن نمود.
وی برخی از عمارتهای باقی مانده از دورهٔ صفوی را کاملاً نابود کرد (مانند عمارت آیینه خانه در کنار زاینده رود) و برخی دیگر را به مرز نابودی کشاند. ظل‌السلطان از عمارت هشت بهشت به عنوان اصطبل استفاده می‌کرد و آینه کاری‌های روی ستونهای عالی قاپو و چهل ستون را از میان برد. وی همچنین دستور داد روی نقاشی های نفیس داخل چهل ستون را با گچ بپوشانند و نقاشان قاجاری بر روی آنها نقاشی‌های کم‌ارزش خود را بنگارند. او به "نابودگر اصفهان" معروف شد. او 95درصد دولتخانه صفوی را نابود کرد. این ترک 30 سال تمام وقت داشت که اصفهان را نابود کند. او اقلا 60 باغ و امارات داخل آن را نابود کرد. سوای از آن، او بسیاری از قصرها و امارات را تخریب نمود.
ظل السلطان برای توجیه اعمال خود، پای اسلام را به میانه کشید و با وارد کردن اولین عمل شنیع "قمه زنی"، مردم اصفهان را به وحشت انداخت.

بلی، ترکان چنینند.