۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

راز وفاداری دلقکان مرده سیاسی به رژیم پشم

چندی پیش رضاپهلوی با بردن شکایت از آقای خامنه ای به پیش دادگاه سازمان ملل جنجال آفرید. این عمل که از دیدگاه من بیشتر به یک ژست سیاسی شبیه میماند، با استقبال بسیار نسل جدید مواجه شد. خارجیان از این طرح وقتی پشتیبانی علنی میکنند که قصد شاخ به شاخ شدن با رژیم ملایان را داشته باشند. بازتاب این عمل نه فقط از دید خارجیان به دور نماند، بلکه از دید مردگان متواری سیاسی نیز همچنین. این برگهای سوخته و بیکار خارج از کشور که تعداد خود و حامیانشان در داخل و خارج از کشور از چند هزار نفر بیشتر تجاوز نمیکند، اول سعی در زیر سبیل در کردن این موضوع کردند. وقتی دیدند که موضوع بزرگتر از این حرفهاست، موضوع را مسخره جلوه دادند، ولی از آنجایی که مورد آماج انتقاد ایرانیان قرار گرفتند، به این عمل حمله متقابل کردند. اصولا این پیرپاتالهای خارج نشین تا به امروز که 33 سال از عمر این رژیم ملایی میگذرد، از هیچ کاری برای حفظ این رژیم دریغ نکرده اند. سعی نموده اند تا هر ابتکاری را در راستای سرنگونی رژیم ملایی در نطفه خفه کنند. بزگترین علت تراشی علیه این عمل این بود که مبتکر آن شخص رضاپهلویست. نه بیش و نه کم.
تا اینکه دست قضا و قدر به کمک این دلقکان مرده رسید. چند روز پیش "صدای آمریکا" یک مرده مومیایی دیگر را به نام "پرویزثابتی" نبش قبر نموده و دو دستی تقدیم این پیرپاتالهای مرتجع و ضد ایرانی کرد.
در یک پاتک به اصطلاح بانبوغ، دلقکان مرده ما، دوباره به یاد صحرای کربلا افتادند و سینه زنان برای منحرف ساختن جبهه ضد ملایی جوانان ایرانی، نامه ای به صدای آمریکا نوشتند و از سازمان تقاضا کرده اند که صدای آمریکا به ایشان میدان داده تا ثابت نمایند که رژیم شاه تحت سرپرستی پرویز ثابتی مسئول شکنجه در ایران بوده است. و درضمن میخواهند که دولت آمریکا طبق تعهدات خود، پرویز ثابتی را دستگیر و محاکمه نماید. در این نامه ولی خواستار محاکمه علی خامنه ای و امرای ساواما نشده اند. لابد برای ایشان موردی ندارد.
من تعجب میکنم که این دلقکان مرده سیاسی چرا 33 سال صبر کرده اند تا چنین روزی برسد تا از پرویز ثابتی شکایت کنند.
سئوال دیگر این است که بعد از 33 سال چگونه میخواهند مدرک بیاورند و این مدارک دارای چه کیفیتی هستند؟
درضمن ایشان که در خارج از کشور مدفون هستند، به چه مدرکی در داخل ایران دسترسی دارند و اگر دارند، چه مرجعی در ایران با ایشان همکاری کرده تا ایشان به این مدارک دسترسی پیدا کنند؟
و اگر تنها مدرک ایشان، آوردن شاهد است، چرا این را سابقا که تنور داغ بوده نکرده اند، یعنی 33 سال پیش؟
در ضمن مگر این دلقکان که خودشان در جنایات رژیم تا حدی دست داشته اند و خود کارنامه ننگینی دارند تا چه حد صلاحیت گواهی دادن را دارند؟
مگر همینان نبودند که قسم میخوردند صمد بهرنگی را ساواک کشت؟
مگر همینان نبودند که قسم میخوردند که سینمای رکس را ساواک آتش زد؟
مگر همینان نبودند که قسم میخوردند که علی شریعتی را ساواک کشت؟
مگر همینان نبودند که جلوی خبرنگاران خارجی قسم میخوردند که در میدان ژاله "دهها هزار نفر را کشته اند و ایشان تمامی کشتگان را با چشم خود دیده اند؟
مگر هم اینان نبودند که 12 فروردین 1358 به یک جمهوری "اسلامی" رأی مثبت دادند؟
آیا این دلقکان سیاسی سابقا دروغ میگفتند و یا امروز؟
کاملا مسلم است که این عمل تنها هدفی انحرافی دارد تا مسئله شکایت ازعلی خامنه ای، منحرف گردد.
تازه انگار که این کافی نیست، نوشتاری را تحت عنوان " چرا رضاپهلوی، پرویز ثابتی را نیز تاکنون به دادگاهی بین المللی نکشانده؟" راخواندم.
من هم متقابلا از این دلقک سیاسی میپرسم که: چرا تو که آنقدر "روشنفکری" و زبانت "سرخ" و جامه ات سیاه است، تا به حال از پرویز ثابتی شکایت به جایی نبردی؟ مگر 33 سال تو و دیگر همدلقکانت وقت نداشتید؟
مسلما رژیم سابق، رژیمی دیکتاتوری بود. ولی پس از 33 سال، تجزیه و تحلیل اعمال آن رژیم را به عهده باستانشناسان بگذاریم و درد امروز خود را امروز دوا کنیم.

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

از دلقکان تا سیاستمداران (انقلاب را از ما دزدیدند!)


وقتی که آدولف هیتلر به قدرت رسید، صدراعظم وقت بریتانیا، آقای چمبرلین(Neville Chamberlain) بود. سیاست آقای چمبرلین برپایه "سیاست دلجویی" و به عبارتی "Appeasment-Politik" بود. زمانی که تحت فشار و تبلیغات نازیها، اتریش به آلمان ملحق شد، چمبرلین با پایین آوردن اهمیت مسئله، آن را به مسئولیت داخلی ملتهای آلمان و اتریش ربط داد. این موضوع هیتلر را جسورتر کرد. او مناطق چکسلواکی که در آن اقوام آلمانی تبار Sudetenland زندگی میکردند را به آلمان ملحق کرد. باز هم آقای چمبرلین موضوع را کم اهمیت تشخیص داد و بنا به "سیاست دلجویی" خود از آلمان، واکنشی در قبال این عمل انجام نداد. تحت فشار هم حزبان و اپوزیسیون، آقای چمبرلین سفری به آلمان کرده و با هیتلر در مونیخ مذاکراتی به عمل آورد. او به محض رسیدن به لندن، در فرودگاه و بدون تلف کردن وقت، کاغذی از جیب خود درآورد که عکس این عمل وی تاریخیست. به هنگام نشان دادن این کاغذ با خبرنگاران، آقای چمبرلین کلماتی قصار از خود گفت که این کلمات نیز تاریخی میباشند. او گفت که هیتلر را مردی "صلح دوست" یافته که تنها هدفش از الحاق این مناطق، اتحاد همخونان آلمانی اوست. درضمن هیتلر را "عاقل" و "با فراست" میداند و با امضای این کاغذ که در دست اوست "صلح برای همیشه" را تضمین میکند.(peace for our Time) !
کوتاه مدتی پس از این، هیتلر بقیه خاک چکسلواکی را اشغال میکند که چمبرلین به قول خود "غافلگیر" میشود. پس از اشغال فرانسه و نروژ، چمبرلین استعفا داده و جایش را به یکی از باکفایت ترین سیاستمداران قرن 20 میدهد: وینستون چرچیل.
چرچیل بود که اول میباست با هر سیاست و حیله، اول بریتانیا و سپس بقیه اروپا را از منجلاب جنگ با هیتلر بیرون آورده و آمریکاییها را متقاعد سازد که بر علیه هیتلر در جبهه متحد علیه اروپا بجنگند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، کمیسیونی جهت بررسی عوامل ایجاد جنگ و عکس العمل ضعیف اروپا علیه هیتلر تشکیل شد. این کمیسیون در وحله آخر بسیار خود انتقاد شد. ایشان تصریح کردند که تمامی نوشتارها و سخنرانیهای هیتلر برای همگان در دسترسی بود. هیتلر از بدو تاسیس حزب نازی تا آخرین لحظات متزلزل صلح، همواره بر نابودی یهودیان، اشغال مناطقی در روسیه و اوکرایین، الحاق مناطق اروپای شرقی به آلمان و انتقام جنگ جهانی اول از "متفقین" تاکید میکرده. پس چرا اروپاییان حتی در نامه های خود به او لقب"پیشوا" را فراموش نمیکردند و حتی او را انسانی "صلح دوست" میدانستند؟ یکی از نتایج این کمیسیون این بود که به دولتهای خود پیشنهاد کند که به گفته ها و افکار رهبران سیاسی هر کشوری "گوش" کنند و تمامی این عقاید و گفته های را "جدی" بگیرند تا تاریخ تکرار نشود. در ضمن این کمیسیون از این جهت برای خود و کشورهای شرکت کننده "مسئولیت" قبول کرده و از اشتباهات خود ابراز پشیمانی کردند.
چنین کارهایی احتیاج به طبع بزرگ دارد. دلقکانی مانند چمبرلین با ندانمکارهای خود فاجعه میآفرینند و سیاستمدارانی مانند چرچیل باید جور آن را بکشند. چمبرلین تا آخر عمر خود به سال 1940 به اشتباهات خود اعتراف نکرد.
در مملکت ما نیز چنین است.
من از خمینی بابت ددمنشیها و آدمخواریهایش دلخور نیستم. این را جدی میگویم. او همیشه از 15 خردا د تا به 22 بهمن دائما در نوشتارها و سخنرانیهایش صریحا و بی رودربایستی میگفت که چه بلایی سر بهائیان، زنان، دگر اندیشان و خارجیان میآورد. ما میدانستیم که او اسلام انقلابی خود را صادر میکند. اگر مردم عادی و حتی تحصیل کردگان غیر سیاسی این را نمیدانستند، من به ایشان خرده نمیگیرم چرا که در این جریانات نبودند.
ولی وقتی حزب توده که برای جری کردن ملت کلاس قرآن و سینه زنی میگذاشت، گرچه دین را افیون توده میدانست، این حق را از خود سلب کرده که بگوید"انقلاب را ازما دزدیدند".
وقتی حزب توده، آقای صادق خلخالی را به پاس "خدماتش" به انقلاب، به عنوان نامزد ریاست جمهوری پیشنهاد میکند، نباید دم از دفاع از حقوق بشر بزند. و اگر این حزب چپ، صادق خلخالی را از طرف خود نماینده مجلس معرفی میکند، نباید از اسلامی شدند ایران گله کند.
وقتی آقای "فرخ نگهدار" رئیس سازمان کمونیستی چریکهای فدایی خلق به خمینی لقب "امام" میدهد و میگوید: ما همه هیچ بودیم و خمینی به سزا امام بود" نباید جایی در صفوف اپوزیسیون خارجی و اتحادیه جمهوری خواهان داشته باشد.
وقتی آقای سازگارا در نوفل شاتو پشت خمینی نماز میخواند، حق گفتگو در مورد دمکراسی در ایران را ندارد.
وقتی چریکهای فدایی خلق، مشتی دزد و راهزن به نام سپاه پاسداران را تعلیمات چریکی میدهند و در روزنامه خود میخواهند که"سپاه پاسداران باید به سلاح سنگین مسلح شود" چه انتقادی از عملکرد مسلحانه پاسداران علیه ملت ایران دارند؟
تمامی اینان موی خمینی را لای قرآن پیدا میکردند و عکس او را در ماه میدیدند با اینکه دین را افیون توده ها میدانستند. تمامی اینان با دروغ و افتراهای نامناسب مردم را جری میکردند. آخر این فریبکاران کی از اعمال خود شرم میکنند؟
در ضمن شغل این دلقکان سیاسی چیست؟ پول خود را جهت امرار معاش از کجا درمیآورند؟ واژه "کار" را چگونه معنی میکنند؟
راستی انقلاب را چگونه میتوان دزدید؟ داخل توبره ای انداختند و از دیوار پایین پریدند؟ چه کسی به ایشان کمک کرد؟
و در آخر اینکه: این دلقکان همیشه حاضر صحنه سیاست اصولا چقدر صلاحیت دارند که شخصیتی را انتقاد کنند که ایرانیان را به اتحاد و توافق نظر علیه ملایان دعوت میکند؟

۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه

فرخ نگهدار کیست؟ با یک جنایتکار سیاسی آشنا شوید.




در ویکیپدیای فارسی اطلاعات بسیار کمی در مورد آقای فرخ نگهدار وجود دارد. فقط به این اشاره شده که این آقا در تهران بدنیا آمده و مدتی هم رئیس چریکهای فدائی خلق(اکثریت) بوده است.
ولی اینکه این آقای فرخ نگهدار از کی تا به کی رئیس چریکهای فدایی بوده باید برای همگی جالبتر باشد. ایشان درسال 67 که کشتارهای زندانیان سیاسی به وقوع پیوست، رهبر سازمان چریکهای فدائی خلق بود.
توده ایها و فدائیان خلق که همکاری تنگاتنگ با ملایان داشتند، محل اختفای دگر اندیشان و رقبای سیاسی خود را پس از تحکیم مواضع ملایان به ایشان لو میدادند. البته خیاط، خودش هم پس از مدتی به کوزه(زندان) افتاد. در کتابهای خاطرات میخواندیم که به هنگام ورود این مشتاقان امام، زندانیان شعار سر میدادند: "صل علی محمد، یار امام خوش آمد"!
این یار امام، یکی از مسئولان مستقیم مرگ هموطنان دگراندیش است. چنین افرادی را معمولا سازمان ملل در هر سوراخی که باشند، شکار کرده و پشت میز محاکمه میکشد. ولی تعجب من این است که این آقای فرخ نگهدار چگونه در کشور" سلطنتی" انگلیس سر و مر گنده میگردد و کسی او را پیگرد قانونی نمیکند. اصلا مگر آقای نگهدار مسرانه نمیگوید که در کشورهای پادشاهی، دمکراسی محال است؟ چرا ایشان به کوبا و کره شمالی نمیرود؟ چرا در کشور پادشاهی انگلستان رحل اقامت انداخته است؟
من از خود مجاهدین خلق تعجب میکنم که مسئول ترور بسیار آدمی در نقاط مختلف دنیا هستند، ولی از خیر فرخ نگهدار گذشته اند. آن شخصی که در تک تک کلام و نوشتارهایش مخالف براندازی رژیم ملایان است و فقط خواستار تعدیل آن میباشد.
از او یک جمله به یاد ماندنی وجود دارد: ما هیچ نبودیم، آیت الله خمینی واقعا امام بود.
این را شخصی میگوید که "دین را افیون توده ها" میدانست.


در فیلم زیر، آقای فرخ نگهدار در جلوی سفارت، در صف رأی دیده میشود. لزوم حق رأی، داشتن پاسپورت معتبر ایرانی و داشتن کارت معتبر ملی میباشد. اگر کسی به عنوان دشمن جمهوری اسلامی شناخته شود که به او پاسپورت و کارت ملی نمیدهند.
دادن رأی هم صحت بر اعتبار و درستی سیستم رأیگیری در جمهوری اسلامی با اتکا بر "شورای نگهبان" میباشد.


همکاری مالی آقای فرخ نگهدار با جمهوری اسلامی، همیشه سوژه ای در رسانه های خارج کشور بوده است. دایی آقای فرخ نگهدار، آقای انصاری  به طور رسمی با سپاه پاسداران در پروژه های مختلف همکاری دارد. در ویدئوی زیر، به طور صریح از آقای فرخ نگهدار در مورد دخالت مستقیم خود او و مشارکت مالی وی با جمهوری اسلامی سئوال میشود. او با دادن شعارهای حرفه ای و انقلابی، از دادن جواب طفره میرود. وی پس از چند روز و با داشتن آمادگی ذهنی بیشتر در مورد جوابهای مناسب به این سئوال، جواب زیر را به استودیو میفرستد:


سئوال دیگری که بعضی کاربران مطرح میکنند اینکه، آیا آقای فرخ نگهدار حاضر است در استودیوی BBC و یا صدای آمریکا، پاسپورت خود را نشان بدهد و ثابت نماید که بعد از انقلاب سفری به ایران نداشته است؟
در ضمن از همه مهمتر آنکه: شغل آقای فرخ نگهدار چیست و منبع مالی او کدامین است؟


 آخر ای فدائیان خلق تا کی میخواهید خلق را فدای ارضای منافع خود کنید؟

۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

ما و بیگانگان

نصرت الله جهانشاهلوی افشار، معاون آقای پیشه وری در جریان فتنه آذربایجان بود. او با آگاهی کامل از جریانات آن زمان و پشیمانی از کرده های خود، خاطرات خود را تحت عنوان خاطرات ما و بیگانگان در دو جلد منتشر ساخت.
کتابی بینظیر برای تو دهنی به بیگانگان و از خودبیگانگان پانترک بوده که خواندن آن را به همه هم میهنان آزاده توصیه میکنم. لینکهای زیر جهت دانلود مجانی این کتاب در فرمت پی دی اف میباشد.
در این کتاب میخوانید:
1- دستور حزب توده از طرف شوروی به آقای افشار جهت پی ریختن فرقه دمکرات آذربایجان
2- خرابکاریهای حزب توده و فرقه دمکرات در جهت مدرن نشدن و استقلال ایران
3- کشتارهای فرقه دمکرات در آذربایجان. در کتاب حتی به این موضوع اشاره میشود که مردم شیک پوش را ممکن بود بکشند.
4- غارت مردم آذربایجان و انتقال پول و سرمایه های دیگر به تهران و ترکیه
5- وابستگی افراد فرقه به بیگانگان از آمدن تا رفتن(سنی گتیرن، سنه دنیر گت) اونی که بتو گفت بیا، میگه برو
6- بیسوادی اعضای فرقه آذربایجان
7- ...
باشد که از تاریخ درس گیریم.

در لینکهای زیر مصاحبه هایی با آقای جهانشاهلوی افشار میباشد که به صورت فایلهای صوتی بسیار ارزنده میباشند:

برای دریافت هر فایل روی نوشته فرنام آن راست کلیک کنید، و ذخیره نمایید.
برای شنیدن هر بخش روی دکمه Play بزنید!



فرق شاخص توسعه انسانی(Human Development Index) با تولید ناخالص ملی (Gross domestic product)

تولید ناخالص داخلی یا GDP یکی از مقیاس‌های اندازهٔ اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی در برگیرنده ارزش مجموع کالاها و خدماتی است که طی یک دوران معین، معمولاً یک سال، در یک کشور تولید می‌شود.
تولید ناخالص داخلی = مصرف خصوصی + سرمایه‌گذاری + مصارف دولتی + (صادرات - واردات)

به مفهوم تولید ناخالص داخلی انتقاداتی وارد آمده است. از جمله:

  • تولید ناخالص ملی تولیدی را که در بخش غیر پولی اقتصاد انجام می شود به حساب نمی آورد مانند کارهای خانه داری و کارهای اجتماعی چون مراقبت از سالمندان و بیماران در چهارچوب خانواده، تولید خانگی وهزاران شبکه ی تولید و مبادله که در اقتصاد "سیاه" یا زیرزمینی انجام می گیرد. ارزش این نوع تولید غیررسمی در برخی از کشورها 60 درصد تولید ناخالص ملی محاسبه شده است.
  • محاسبات تولید ناخالص ملی در مورد توزیع تولید یا ثمرات آن هیچ اطلاعی به ما نمی دهند.
  • این محاسبات از ماندگاری و پایایی عملکردهای اقتصادی دخیل در تولید هیچ نشانه های به دست نمی دهند. برای مثال، نظام مزرعه داری آمریکا سودهای هنگفتی( برای برخی از مزرعه داران) ایجاد می کند، اما از جهت نسبت انرژی به کار رفته در نظام و ارزش کالریک خوراک تولید شده در این نظام، بسیار ناکارآمد است.
  • تولید ناخالص ملی خسارت های تولید به ویژه خسارت های زیست محیطی را به حساب نمی آورد.

به همین علت، سازمان ملل متحد با شاخصهای دیگری کار میکند.
از سال ۱۹۹۰، هر ساله گزارشی با نام گزارش توسعه انسانی توسط برنامه توسعه سازمان ملل متحد منتشر می‌شود و در آن کشورها در شاخص‌های مختلفی مانند شاخص‌های آموزشی، بهداشتی، اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، سیاسی و... مورد مقایسه قرار می‌گیرند. در اولین گزارش توسعه انسانی در سال ۱۹۹۰ آمده‌است: مردم، یعنی مردان و زنان، ثروت واقعی هر ملتی را تشکیل می‌دهند. هدف توسعه، خلق شرایطی است که مردم بتوانند در آن از عمر طولانی و زندگی سالم و سازنده‌ای بهره مند شوند. انتشار این گزارش کمک می‌کند تا مردم دوباره در مرکز توجه توسعه جای گیرند.

جماعت پولدوست، نژادپرست و متعلق به حزب باد پانترک، کعبه آمال خود را به ترکیه تغییر داده و به آنجا سجده میکند. ببینیم که پاچه خواری برای ترکیه چه معنی دارد و عواقب آن چیست.
این فقط کافی نیست که در کشوری متوسط درآمد سرانه هر شهروند بر روی کاغذ چه میزان است. باید نسبت پخش عادلانه ثروت در نظر گرفته شود. اگر درآمد من 2000 دلار در ماه باشد و درآمد بیل گیتس در ماه 2000000 دلار، درآمد متوسط ما دونفر ، فقط بر روی کاغذ عددی بالا خواهد بود و معنی بخصوصی در زندگی واقعی من نخواهد داشت.
در حالی که درآمد متوسطه سالانه در ایران کمتر از ترکیه است و ایران در سال 2010 رتبه 29 را احراز کرده، ترکیه رتبه 17 دنیا را به خود تخصیص داده است.


در حالی که ایران از بدو انقلاب اسلامی با ندانمکاریهای ملایان دست و پنجه نردم میکند و دوست و همکار اقتصادی در دنیا ندارد، ترکیه حتی با اتحادیه اروپا سد گمرکی نداشته و میلیونها توریست به آنجا مسافرت کرده و خارجیان میلیاردها دلار در این کشور سرمایه گذاری میکنند. با این حال ایران در جدول شاخص توسعه انسانی در رتبه 88 و ترکیه در رتبه 92 میباشد. متاسفانه من جدولهای مربوطه را از قبل از انقلاب نداشتم. ولی همسن و سالهای من میدانند که در آن زمان ترکیه یکی از فقیر ترین کشورهای منطقه بود. اگر دوستانی به این جدولها از قبل از انقلاب 57 دسترسی داند، این اطلاعات را به من هم بدهند. البته با ذکر مأخذ.



این بدان معناست که ترکان به مراتب کمتر از ایرانیان پول در جیب خود دارند، درصد بیسوادانشان بیشتر است، کمتر به دانشگاه دسترسی دارند و در مجموع از عدالت اجتماعی کمتری با همتایان ایرانی خود برخوردارند. فقط گوبلس مانند، تبلیغات به کار نیایند. در عمل هم باید چنین باشد. البته برای پانترک جماعت دروغ حناق نیست.
به محض دسترسی به منابع سالهای 2011 و 2012، شما را در اطلاع آن قرار خواهم داد. برای اخذ مأخذ، میتوانید به روی جدولها کلیک کنید.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

جنبش سبز و الیگارشی ترک


بارها در نوشتارهای خود به این نکته اشاره کردم که ترکزبانان و پانترکان به هیچ وجه از جنبش آزادیخواهی ایران موسوم به "جنبش سبز" پشتیبانی نخواهند کرد. دلایل آن هم کاملا مستند هستند. اقلیت ترکزبان ایران، حاکم بلامنازع این کشور است. ترکان باید دیوانه باشند اگر با جنبش سبز همکاری و همیاری کنند. بازار ایران، حتی در مناطق غیر ترک نشین محکم در دست ترکان است. احمدی نژاد و خامنه ای از ترکزبانان ایران هستند. کابینه و مجلس اکثرا در دست اقلیت ترکزبان است. اگر سری به اداره گذرنامه تهران و یا زندان اوین (برگردان فارسی اوین از ترکی به فارسی = خانه تو) بزنید، عملا این دو مکان در دست ترکان میباشد. سپاه پاسداران در دست ترکان است و غیره. ایران عملا در دست الیگارشی ترک میگردد. اگر به اداره ای مراجعه کنید، کارمند اول کار، مزه ای به زبان ترکی میاندازد. خدا کند که ترکی بلد باشید وگرنه کارتان لنگ است.
در حالی که کردان مانند هر ایرانی دیگر در پی فعالیتهای جنبش سبز کشته میدهند، ترکزبانان و در رأس آنان پانترکان پیامهای آنچنانی میدهند. بر روی نوشتارها کلیک کنید تا به نوشتارهای اورژینال هدایت گردید:


همانقدر که ایرانیان برای آزادی همه ایران و ایرانیان فعالیت کرده و خون میدهند، به همان اندازه نفرت پانترکان از جنبش سبز بیشتر میشود.

www.marandsesi.blogfa.com.jpg

به این ترتیب یک بار دیگر وابستگی پانترکان به حکومت خونخواران عیانتر میگردد. بچه های تهران که از قومبازی و نژادپرستی چیزی حالیان نمیشود، در دیوارنویسی حمایت خود را با هموطنان کرد خود اعلان کردند. این درحالیست که پانترکان فریاد "مرگ بر کرد" شان بلندتر شده است. با دیدن این دیوارنویسیها، غرورم از ایرانی بودن بیشتر میشود.

kordestan.jpg
26.jpg

ننگ بر پانترکان. شرم بر ایشان. پاینده همه ایرانیان.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

سینمای فقر


به جرأت میتوان سینمای ایران را یکی از بدآموزترین و از نظر فکری، از محدودترین صنایع سینمایی جهان دانست. در این نوشتار سخن از استثناهای صنعت سینمایی ایران چه پیش و چه پس از انقلاب نیست. سریالهای ارزشمندی مانند "دائی جان ناپلئون" به کارگردانی ناصر تقوایی و "سلطان صاحبقران" به کارگردانی علی حاتمی حتی به ژاپن و چند کشور دیگر هم صادر شدند. محتوای این سریالها به مذاق بسیاری خوش نیامد که امیدوارم این "خوش نیامدن" همچنان پایدار بماند.
اساس و پایه سینمای ایران "فقر" است و در مجموع سینمای ایران سوژه دیگری ندارد. حتی اگر سوژه یک فیلم فقر نباشد، در گوشه کنار فیلم، فقر به چشم میخورد. آیا در ذهن خود اصولا قادر به تصور یک فیلم ایرانی با سوژه ای "تخیلی "مانند فیلم "Aliens" و یا "ترسناک" مانند "Jaws" هستید؟
مسلما در کشور ما، در همه دوران فقر بوده و هست. ولی فقر یگانه ویژه کشور ما نیست!
فقر، پدری را از پسرش میگیرد.
فقر دو عاشق را به همدیگر نمیرساند.
فقر دخترکی را وادار به خودکشی میکند.
سوای "فقر"، "بدآموزی" نیز از پیامهای فیلم ایرانیست. بزرگترین نماد بدآموزی در فیلم ایرانی را به جرأت فیلم "سازدهنی" به کارگردانی امیر نادری میدانم. بد آموزی به کودکان، در ادبیات ایران جایگاهی سنتی پیدا کرده است. کتاب ماهی سیاه کوچولو که سعی میکرد نحوه جنگهای چریکی را به دبستانها ببرد، از این زمره است. در این رژیم نیز فداکاری تا حد خودکشی برای رهبر، از این نمونه است.

amir-naderi-saz-dahani.jpg

داستان فیلم سازدهنی به آنجا مربوط میگردد که پسرکی به نام عبدالله پس از ختنه شدن، از پدر خود یک سازدهنی جایزه میگیرد. از آنجایی که محیط اطراف عبدالله در "فقر" به سر میبرد، این سازدهنی، تنها سازدهنی محله است و بچه های محل هم میخواهند با سازدهنی بازی کنند. عبدالله هم در این جریان متوجه شانس خود شده و با دریافت پولی اندک از بچه های دیگر، به آنها اجازه نواختن سازدهنی میدهد و برای خود دکان باز میکند!
در میان این بچه ها، پسرکی چاق و خپل به نام "امیرو" (امیر) وجود دارد که به معنی واقعی کلمه عاشق این سازدهنی میباشد. او برای نواختن سازدهنی به هر کاری راضیست. عبدالله به این جریان واقف میشود و علاوه بر گرفتن پول، امیرو را به هر وسیله تحقیر هم میکند. در آخر فیلم، امیرو سازدهنی را دزدیده و به داخل دریا میاندازد.
پیام کارگردان در این فیلم چیست؟ اگر کسی تو را تحقیر کرد او را نابود کن؟ دزدی برای "رهایی" یک آلترناتیو است؟
کسانی که به صنعت سینمایی علاقه دارند میدانند که اگر "والت دیسنی" این فیلم را میساخت، پیام فیلم به صورت دیگری به دید بیننده میرسید. احتمالا کودکان در مرحله اول روی "شخصیت" خود کار کرده و فرد استثمارگر را تحریم میکردند. سپس در نهایت دوستی، هرکسی کار کوچکی در حد خود دست و پا کرده و سپس بچه ها به صورت گروهی پول خود را روی هم ریخته و با آن پول برای خود سازدهنی خریده و به طور دسته جمعی و صمیمانه با آن سازدهنی بازی میکردند. دعوت کودکان به خشونت، از مدنیت جامعه ما میکاهد. کارگردان چنین فیلمهایی باید مسئولیت پیامهای فیلم خود را پذیرا باشند.
البته سوژه فقر نیاز به مشوق هم دارد و آن را میان خارجیان و جوائز سینمایی ایشان میتوان یافت. خارجیان گمان دارند که با تشویق چنین فیلمهایی، انگشت بر روی مشکلات داخلی ایران گذاشته و به خیال خود به جنبش مدنی در ایران کمک میکنند. شاید چنین هم باشد. ولی طرف دیگر سکه بسیار غم انگیز است. از طرف دیگر جرائد خارجی به رژیمهایی مانند دیکتاتوری حاکم در ایران، مهرتایید دمکرات بودن و آزاد بودن را میدهند، چرا که این رژیمها اصولا اجازه ساخت و پخش چنین فیلمهای "انتقاد" کننده ای را داده اند! دقیقا همین تشویقها میباشند که مانع حمایت معنوی آدمهای معمولی خارج، از شورش خیابانی ملت ایران گشته است. آنها خیال میکنند که با تمام مشکلات ایران، در طی زمان، مشکلات ایران با استمرار دمکرات شدن ملایان برطرف خواهد گشت.
از طرفی کارگردانان تشنه جایزه میبینند که ساده ترین راه برای دریافت مدال و نشان در خارج از کشور، ساختن یک فیلم با سوژه "فقر" از ایران میباشد. این چند نکته، سینمای ایران را به بن بست معنوی و هنری رسانیده اند. غم انگیز تر از همه اینکه برای گریز از انتقاد، نقادان و فیلمسازان ایرانی، مفهوم "هنر" در فیلم را به نوعی نوین تعریف کرده تا مبادا از ایشان در صنعت فیلمسازی انتظار دیگری برود. از این دور باطل بسیار مشکل میتوان خارج گشت. برای خروج از این دور باطل نیاز به چند کارگردان شجاع و باشخصیت است.
کشور ما ایران دارای ابعاد و جوانب بسیاریست. زیبایی، عشق، ترس، نفرت، تخیل، سورئالیسم، غم، شادی، خودباوری، شجاعت مدنی و رئالیسم هم یقینا ارزش سوژه بودن را دارند.

بچرخ تا بچرخیم


یک ضرب المثل ترکی میگوید: "اگر کسی جلوی تو گوزید، باید جلوی پایش برینی، وگرنه خیال میکند که سوراخ کون نداری!"

البته معادل فارسی این ضرب المثل به مراتب با ادب تر است.

اینکه قبیله پرستان پانترک جز دروغگویی و شایعه پراکنی، کاری انجام نمیدهند، موضوع تازه ای نیست. اساس ادعاهای این انسان نماها بدون مدرک و بدون سند است. چند سالی میشود که یک نوشته سراسر غرض آمیز و بدون پایه توسط انسان نماهای پانترک Copy و Paste میشود که تا به حال کسی حال جواب دادن اساسی به آن را نداشته است. در اینجا به تمامی این ادعاهای پانترکی جواب داده میشود.

اگر هموطنی مایل به اضافه و تکمیل این ضد ادعا بود، در بخش پیامها به آن اشاره کند که اگر این نوشته تکراری نباشد، به این نوشته اضافه میگردد. از سایر هموطنان نیز تقاضا داریم که با Copy و Paste نمودن این مطلب، تمامی سایتهای پانترکی را بمباران نمایند.

و حالا ادامه مطلب:

- 92% کلمات فارسی از زبان عربی, ترکی و انگلیسی گرفته شده و مابقی بدون هیچ منبع یا فرمولی تولید شده اند.

جواب: لابد منظور پانترک تولید کلماتی مانند "کولتور" در زبان ترکی میباشد که در فرهنگ لغت فارسی به آن

"فرهنگ" گویند! به نظر یک پانترک کلماتی مانند "میز" و یا "پنجره" کلماتی تولیدی هستند، چرا که دارای "منبع"

خاصی نیستند! حالا چرا " sofra "که عربیست و " pencere " که فارسیست برای پانترکان نعمت است، ما نمیدانیم.

- تنها 2% کلمات زبان ترکی از ایتالیایی, فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.

جواب: اینکه دیگر کاری ندارد. یک دیکشنری ترکی- انگلیسی و یا ترکی- فرانسوی و یا ترکی- ایتالیایی به دست گرفته و به طور کاملا اتفاقی یک صفحه آن را باز کنید. ببینید چند درصد این کلمات ریشه عربی، فارسی و لاتین دارند. هیچگاه زیر 80% کلمات خارجی نخواهید دید.

- در هیچ یک از زبان های بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.

جواب: پانترکان گرامی بدانند که مقدار شعور ایشان، ملاک شعور و درک دیگران نیست. اگر شما نمیدانید، ما که میدانیم. چند مثال: شاه، شاهنشاه، خاکی، زعفران، پردیس(Paradise)، پسته، مات، خرما(که در ترکی هم وارد شده:hurma). این هم یک لیست از کلمات فارسی در انگلیسی. فراموش نکنیم که چه مقدار از این کلمات در آلمانی و فرانسوی هم استفاده میشوند:

http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_English_words_of_Persian_origin

- 29% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی و 9% کلمات فرانسوی از لغات زبان ترکی گرفته شده است.

جواب: کدامشان؟ لطفا چند نمونه بیاورید (نه مثل ما چند صد نمونه!) این را جلوی یک ایتالیایی بگویید یا به رویتان میخندد و یا به حالتان زار زار گریه میکند.

- 100 % کلمات و لغات ترکی دارای ریشه موثق می باشند.

جواب: بلی. برای اینکه ریشه فارسی، عربی، فرانسوی و انگلیسی دارند!

طبق تحقیق پروفسور محرم ارگین‌«Prof. Dr. Muherrem Ergin » استاد زبان و ادبیات ترکی در این زبان بیش از ۱۲۰۰۰ کلمه فرانسوی و بیش از ۷۰۰۰ کلمه فارسی و بیش از ۹۰۰۰ کلمه عربی استفاده شده!
کسانیکه خواهان دیدن نتیجه مطالعات پروفسور محرم ارگین هستند می توانند به کتاب ایشان با این مشخصات رجوع کنند:

Prof. Dr. Muharrem Ergin
Üniversiteler için Türk Dili
Bayrak Basım ve Tanıtım - Horhor Cad. No.20 D:1 Fatih/İstanbul
İstanbul 1998
Tel: 531 8748 - 532 2418
ISBN 975-7728-05-5 34.98.0123-97

Muharrem Ergin.jpg

- 83% کلمات انگلیسی دارای ریشه ی موثق هستند.

جواب: برای انگلیسی زبانان خوشحال شدیم. ولی کدام منبع این را میگوید؟ چرا قبیله گرایان پانترک از نامبردن منبع عاجزند؟

- جملات ترکی 2% ابهام جمله ای تولید می کند ( به این صورت که از یک خارجی از روی کتاب زبان ترکی را یاد بگیرد؛ در مراجعه به مناطق ترک هیچ مشکلی نخواهد داشت.)

جواب: بله، یک خارجی مشکلی نخواهد داشت ولی همه میدانند که در کنفرانسهای کشورهای به اصطلاح ترک زبان، از مترجم ! استفاده میکنند. زیرا تفاوت ترکی ایشان از زمین تا آسمان است.

- جملات انگلیسی 5 / 0 % و جملات فرانسوی 1% ابهام تولید می کند.

جواب: این اطلاع باید منبع خاصی داشته باشد. چرا پانترکان از ذکر این منبع عاجزند؟

- جملات فارسی 67% ابهام تولید می کند.

جواب: پانترک گرامی، مبنای ادعای شما کدامین است؟ نام برده و یا اقلا مثالی بزنید. کدام ابهام را تولید میکنند؟ به چه صورت؟

- جملات عربی 8 الی 9% ابهام تولید می کند.

جواب: باز هم یک ادعای پانترکب بدون ذکر منبع.

- معکوس پذیری ( ترجمه ی کامپیوتری ) کلیه ی زبانها به جز زبان عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45 % و برای فارسی 100% می باشد. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.

جواب: لطفا به این آدرس مراجعه نموده http://mydictionary.dyndns.org/dict/index.html و کلمه دلخواه را وارد کرده و منتظر معنی ترکی آن شوید.

حالا از لیست پیشنهاد شده یک کلمه دلخواه را دوباره وارد کرده و منتظر نتیجه بالعکس شوید. تنها 7 تا 10 درصد کلمات دوباره شناسایی میشوند. این برای هر زبانی عادیست چرا که کلمات معنی جامد و بخصوصی را ندارند. در همه زبانها، در context خاصی مفهوم پیدا میکنند. این کاملا برعکس ادعای پانترکان میباشد.

- زبان ترکی را شاهکار زبان توصیف کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای پیچیده ای استفاده شده است . خانم نیکتا هایدن

جواب: این خانم که هستند؟ در کجا هستند؟ در کدام کتاب و در کدام صفحه این کتاب این ادعا را کرده اند؟ پانترک و قبیله گرای گرامی، نام ببر!

هم اینك زبان تركی عملا در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز كرده است. به مطالب زیر كه برگرفته ازمجله new science چاپ امریكا و مجلهinternational languages چاپ آلمان است،توجه نمایید:

جواب: کدام شماره و در کدام صفحه؟

مانند این میماند که کسی ادعا کند زبان انگلیسی از کره مریخ سرچشمه میگیرد و آن را در مجله Newsweek نوشته اند. ولی کدام جلد آن؟ کدام صفحه؟ نگارنده آن که بوده؟

- کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبان های انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاه های زمینی ارسال می کنند.

جواب: زبان رایانه ای تمامی کامپیوترهای دنیا انگلیسی میباشد. بدون زبان انگلیسی نوشتن برنامه ها اصولا امکانپذیر نیست. میتوان در برنامه ها، جملاتی را به زبانهای مختلف گنجاند و یا از خط آن زبان بهره جست. ولی زیر بنای هر برنامه، غیر از انگلیسی چیزی نمیتواند باشد.

به طور مثال، شما که این کلمات را به فارسی در اینترنت میخوانید، نمیتوانید ادعا کنید که اینترنت به زبان فارسیست! این در مورد ماهواره ها نیز صدق میکند. تنها ماهواره ای که ترکی چه چه میزند، باید همان TürkSAT خودمان باشد!

- پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری 8 / os2 و معمولی ترین ویندوز زبان ترکی را به عنوان استاندارد و پایه ی فنوتیکی قرار داده است.

جواب: Woody Allen برای انسانهایی، با فقر ذاتی معنوی، که با وارونه نگاهداشتن حقیقت، به زندگی گیاهی خود ادامه میدهند و خود را با دروغ، ارضاء میکنند، یک واژه جالبی را به کار میبرد: استمنای روحی!

پایه فونتیکی کامپیوتر هیچگاه ترکی نمیتواند باشد. زبان ترکی از به کار بردن "فتحه"، "خ"، "ق"، "غ"، "ث"، "تشدید"، "ض" کاملا عاجز است. در ضمن دنیا به ترکیه محدود نمیشود!

در زبان چینی، حروف و کلماتی مانند "" که در بینی تولید میشود که اصلا روح ترکان از آن خبر ندارد. یا در زبان کره ای " " در حلق تولید میشود. چگونه زبان ترکی پاسخگوی این کلمات است، آن را فقط یک پانترک میداند!

- کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به سه زبان انگلیسی, فرانسوی و ترکی علایم پخش می کند.

جواب: باز هم یک دروغ بیشرمانه دیگر در راستای استمنای روحی پانترکان. آن کارمند ژاپنی رادار را در توکیو در ذهنتان تجسم کنید که با یک خلبان روسی به زبان ترکی اطلاعات رد و بدل میکند.

زبان رادار در تمامی دنیا انگلیسی و در منطقه عضو ناتو، فرانسوی میباشد.

- كلیه سیستم های ایونیكی و الكترونیک هواپیماهای تجارتی از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی،فرانسوی و تركی در كارخانه بوئینگ آمریكا مجهز می شوند.

جواب: پس با آوردن یک نمونه و یا دادن یک تصویر، ادعای پوچ خود را ثابت کنید. ولی نه تنها الآن، بلکه هیچگاه توانایی آن را نخواهید داشت. ولی دروغ که حناق نیست. پس صلوات بفرستید ای پانترکان!

- و ...

به علت زیادی مطالب این مجله زبانهای بین المللی ما فقط بخشی از آن را در اینجا قرار داده ایم.

جواب: خوب است که کم نیاوردید!

مردم ایران انتظار دارند :

  1. فارسی را بعنوان 33ومین لهجه عربی پاس بداریم . ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا ترک کنیم.

جواب: ادعای جالبیست. راستی اگرحقیقت این است، لهجه 32 عربی کدام است؟ لهجه اول عربی کدام است؟ لهجه دوم و سوم عربی را نام ببرید! اصلا کدام لیست به عربی و لهجه های آن رتبه داده است؟

حالا که به اینجا رسیدیم، ترکی آذربایجانی چندمین لهجه ترکی میباشد؟ ترکی عثمانی (با وجود 9000 کلمه عربی) چندمین لهجه عربی است؟

زبان فارسی برای هر کلمه عربی، معادل فارسی دارد. هرچند که این معادلها کمتر در زبان محاوره ای استفاده میشوند. آیا ترکی برای کلمات خارجی خود معادله دارد؟!!!!!!

راستی رتبه اول لهجه ترکی از آن کیست؟ چرا اتراک در کنفرانسهای خود از مترجم استفاده میکنند؟

  1. فارسی را با 60 میلیون متکلم پاس بداریم ، ترکی را با ۳۶۰میلیون متکلم ترک کنیم!!!! آیا این انصاف هست؟

جواب: برای اولین بار در تاریخ اتراک، به سال 1923 یک کشور زبان رسمی خود را ترکی اعلام کرد. صحبت از ترکیه میباشد. این سال، سال پایه گذاری کشور ترکیه بود. تا قبل از آن در عثمانی، زبان رسمی کشور، عربی و زبان هنری آن فارسی بوده. در ضمن زبان رایج کشورهای به اصطلاح ترک زبان، با دیگر کشور ترکزبان همخوانی نداشته و ایشان از مترجم استفاده میکنند! سئوال این است که کدام لهجه ترکی به کدامین کثرت استفاده میشود؟

زبان فارسی نه فقط در ایران، بلکه در افغانستان، ازبکستان، قرقیزستان، هندوستان، تاجیکستان و حتی در پاکستان هم استفاده میشود. فارس زبانان این کشورها نیاز به مترجم ندارند! این به مراتب بیشتر از 60 میلیون ادعای پانترکان است. اصلا سرود ملی پاکستان به زبان فارسیست:

"پاک سرزمین شاد باد

كشور حسين شاد باد

تو نشان عزم عالیشان

ارض پاکستان!

مرکز یقین شاد باد

پاک سرزمین کا نظام

قوت اخوت عوام

قوم ، ملک ، سلطنت

پائندہ تابندہ باد

شاد باد منزل مراد

پرچم ستارہ و هلال

رهبر ترقی و کمال

ترجمان ماضی شان حال

جان استقبال!

سایۂ خدای ذوالجلال"

تا بسوزد هر آن که نتواند دید!

  1. فارسی را با ۲۵۰۰ سال قدمت پاس بداریم ، ترکی را با ۷۲۰۰ سال قدمت ترک بکنیم.

جواب: یک سنگ نبشته و یا خط و یا کتاب را از ترکی نام ببرید که قدیمی تر از کتاب چند صد ساله "دده قورقود" باشد. در این کتاب به شهر "استانبول" اشاره میشود. به قلیان کشیدن اشاره میشود. تنباکو را کریستف کلمب 500 سال پیش از آمریکا آورد. پس قدمت کتاب از قدمت فتح استانبول به دست عثمانیان بیشتر نیست! آدرس یک صفحه اینترنتی را بیاورید که تصویری از یک نوشته ترکی را دارا باشد. نام یک موزه را ببرید که صاحب یک خط ترکی قبل از 600 سال پیش باد. اصلا بگویید که اصلا در کدامین دوره از تاریخ ترکان "خط" داشته اند!!!

فارسی کنونی دنباله خط به اصطلاح کوفی میباشد که با فتح ایران از طریق عراق (به قولی کوفه) به عربستان رفته و با تغییری ناچیز به ایران بازگشت.

  1. فارسی را با ۴۰۰۰واژه اصیل پاس بداریم اما تورکی را با ۱۰۰۰۰۰واژه اصیل ترک بکنیم.

جواب: اصلا کدام زبان اصیل در طول تاریخ بشریت دارای 100000 واژه بوده است؟ انگلیسی و آلمانی و حتی لاتین هم به این مقدار واژه نداشته اند. این زبانها در طول تاریخ، بنا به اقتضای زمانه مجبور به تولید واژه و حتی مجبور به عاریه گرفتن واژه از زبانهای دیگر شدند.

در ضمن در کدامین کتاب لیست خالص واژه های اصیل هر زبان را میتوان یافت؟ در مورد فارسی و ترکی لطفا آدرس بدهید.

  1. فارسی را با ۶۰ تا ۷۰ فعل اصلی پاس بداریم ،تورکی را با ۳۵۰۰ فعل اصلی ترک بکنیم.

جواب: این دیگر باید برای پانترکان ساده تر باشد. کدام 70 فعل؟ در کجا نوشته شده؟ این لیست را در کجا میتوان یافت؟

  1. فارسی را با ۳۵۰ فعل غیر اصلی پاس بداریم ، تورکی را با ۲۴۰۰۰ فعل غیر اصلی ترک بکنیم.

جواب: میدانید دوستان! زبان شعر و ادب از هندوستان زمان مغول گرفته تا عثمانی چیزی جز فارسی نبوده. چگونه میتوان این به اصطلاح ضعیف را زبان دیوان و دفتر این کشورها نمود، ولی قادر به این نتوان بود که یک بیت به ترکی سرایید. مگر ترکان خود نمیگفتند که برای غزل گفتن غیر از فارسی نتوات به کار برد؟

  1. فارسی را با ۱۱زمان فعلی پاس بداریم، تورکی را با ۴۶ زمان فعلی ترک بکنیم.

جواب: بی اطلاع تر از پانترکان قبیله گرا نتوان یافت. پانترکان باید روزی قبول کنند که میزان درک و شعور ایشان ملاک شعور بشری نیست.

مطلعین میدانند که در زمان آلمانی بیش از 3 زمان ماضی استفاده نمیشود: ماضی ساده، ماضی نقلی و ماضی بعید.

این توانایی در زبان فارسی به مراتب بیشتر است. حالا کدامین ناآگاه میتواند ادعا کند که زبان آلمانی ناقص است و یا در جهان بردی ندارد؟ مگر نه این است که زبان آلمانی از مهمترین زبانهای زنده دنیاست؟ با اینکه هنوز که هنوز است کسی موفق به نوشتن برنامه زیربنایی کامپیوتری به این زبان نگشته است.

  1. فارسی را که ۷% از کلماتش ریشه دارند پاس بداریم، تورکی را که ۱۰۰%از کلماتش ریشه دارند را ترک بکنیم.

جواب: ریشه کلمه ترکی Ev (خانه) را بنویسید و جایزه بگیرید! در ضمن پان ترکان ادعا دارند که واژه "خانه" نیز ترکیست! خانه در ترکی میشود Ev. از آنجایی که ملت ایران به ترکی آشنایی خاصی ندارد، پانترکان با این ادعاها امید دارند که کسی مچ ایشان را نگیرد.

  1. فارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران ترک بکنیم.

جواب: زمانی هیتلر برای توجیه حمله خود به چکسلواکی و لهستان، برای الحاق خاک این دو کشور به خاک آلمان، شعار میداد که: هر کجا که آلمانی زندگی کند، آنجا آلمان است.

ترکان قومی مهاجر هستند. در طول 900 سال اخیر یا مهاجرت کرده اند و یا با حمله و خونریزی ماندگار شده اند. شکی نیست که در 900 سال اخیر غیر از آل بویه، هیچ سلسله ای بر ایران غیر از ترکان حکم نرانده. حتی بزرگان جمهوری اسلامی هم همگی ترک و ترک زبان هستند. اقتصاد، دولت و ارتش در دست ترکان است. ولی ترکان در اقلیت هستند. ایران از معدود کشورهای تاریخ بشریست که در طول 900 سال زیر یوغ یک اقلیت اداره شده. چنانکه زبان ترکی فقط میان این اقلیت رواج دارد و زبان دیوانی نیست. چرا که بردی در ایران نداشته و ندارد.

  1. فارسی را با ۶ آوا پاس بداریم ، تورکی را با ۹ آوا ((کاملترین آوای خلقت)) ترک بکنیم.

جواب: این کاملترین آوای خلقت قادر به تلفظ "فتحه" نیست. ترکی آذربایجانی حتی قادر به تلفظ "ک" هم نیست و آن را "چ" تلفظ میکند. یک آذری را به ما نشان بدهید که بدون دانستن زبان فارسی، قادر به تلفظ "ق" و "ث" باشد. اگر فرض را بر این بگیریم که "خلقت" محدود به اتراک میشود، پس این فرضیه درست است! در زبان چینی، حروف و کلماتی مانند "" که در بینی تولید میشود که اصلا روح ترکان از آن خبر ندارد. یا در زبان کره ای " " در حلق تولید میشود. کدام ترک با کاملترین آوای خلقتش، قادر به تلفظ این آواها میباشد؟

به نظر میرسد که "بلبل" قادر به تولید بیش از 30 آوا میباشد. آیا زبان "بلبلی" بر همه زبانها ارجحیت دارد؟!!

  1. فارسی را بعنوان زبان محلی پاس بداریم ، تورکی را بعنوان زبان بین المللی ترک بکنیم.

جواب: بلی! فارسی زبانیست محلی که فقط در ایران، افغانستان، هندوستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ازبکستان و پاکستان صحبت و تدریس میشود.

شما هم یک کنفرانس بین المللی را نام ببرید که نمایندگان آن از قاره های مختلف باهم ترکی صحبت میکنند. راستی کدام لهجه ترکی را؟ ترکان که حتی در یک کنفرانس محلی هم نیاز به "مترجم" زبان ترکی دارند!

در ضمن این چه زبان بین المللی میباشد که واژه ای معادل "فرهنگ" را ندارد؟

طبق تحقیق پروفسور محرم ارگین‌«Prof. Dr. Muherrem Ergin » استاد زبان و ادبیات ترکی در این زبان بیش از ۱۲۰۰۰ کلمه فرانسوی و بیش از ۷۰۰۰ کلمه فارسی و بیش از ۹۰۰۰ کلمه عربی استفاده شده!
لابد به این علت پانترکان زبان ترکی را بین المللی میدانند.

  1. فارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر پاس بداریم ، تورکی را بعنوان شاهکار زبان و ادبیات بشری ترک بکنیم.

جواب: به جواب سئوال قبل نگاه کنید. کدام زبان گلچین زبانهای دیگر است؟

از یک آمریکایی، آلمانی و یا فرانسوی نام یک کتاب ترکی را بپرسید تا ببینید که ترکی کدام کتاب شاهکار ادبی را به "بشریت" هدیه داده است. فکر کنم که او فقط زیر خنده بزند!

  1. فارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری پاس بداریم، تورکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی ویندوز ترک بکنیم.

جواب: یک واژه ترکی را(فقط یک واژه) نام ببرید که در زبان کامپیوتری استفاده میشود. حالا بقیه زبان ترکی را بماند طلبتان.

ترکی از نظر فونتیکی ضعفهای اساسی دارد. مثلا "فتحه" در این زبان وجود ندارد. "خ"، "ق" و "ث" در ترکی قابل بیان نیست. در زبان چینی، حروف و کلماتی مانند "" که در بینی تولید میشود که اصلا روح ترکان از آن خبر ندارد. یا در زبان کره ای " " در حلق تولید میشود.

در ضمن ازترکی، کدام لهجه فراوان آن منظور است؟ ترکان که حتی برای کنفرانسهای محلی خود هم از مترجم استفاده میکنند! لابد "مایکروسافت" یکبار از فونتیک آذربایجانی و بار دیگر از فونتیک ازبکی بهره میجوید!

  1. فارسی را بعنوان زبان شعر پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان استاندارد ارسال دیتای((data)) رادارهای جهان ترک کنیم.

جواب: زبان data رادارهای جهان "انگلیسی" میباشد. آخر نادانها واژه data خود انگلیسی است! وگرنه از واژه bilgi و یا veri ترکی استفاده میشد و نامش را میگذاشتند "bilgi lisani" که کلمه lisan از اعراب به عاریه گرفته شده (لسان)!!!!!!

  1. فارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی را پاس بداریم، تورکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا را ترک بکنیم.

جواب: پانترکان قبیله گرا و نادان نمیدانند که یونسکو زبان استاندارد ندارد، چرا که اهمیت یونسکو در احترام به همه زبانهای دنیا میباشد! ولی در کنفرانسهای یونسکو از انگلیسی بهره میجویند، چراکه در کره زمین زبان انگلیسی در همه مدارس تدریس میشود. یک نشست یونسکو (فقط یک نشست) را نام ببرید که در آن ترکی صحبت شده و همه آن را فهمیده اند. وگرنه ما هم ادعا داریم که نشستهای سازمان ملل به زبان فارسی هستند، چراکه احمدی نژاد در مقابل سازمان ملل، به فارسی سخنرانی کرده است!

  1. فارسی را با ۹۷۰۰۰ عنوان کتاب در دنیا پاس بداریم، تورکی را با۴۵۰۰۰۰ عنوان کتاب در دنیا ترک بکنیم.

جواب: پانترک دیگر نمیگوید که از کجا به این اطلاع دقیق دست یافته است. اصلا این ارقام به کدامین تاریخ منتشر شده اند؟ از آن تاریخ به امروز چند کتاب به این لیست اضافه شده اند؟ در ضمن 10 تا کتاب ترکی را نام ببرید که به بیش از 20 زبان زنده دنیا چاپ شده اند!

در ضمن کتابهای مولانا جلا الدین بلخی که جزو کتب ترکی نیستند. ایشان فارسی گفته و فارسی نوشته و در منطقه ترکزبان ترکیه کنونی فوت کرده.

  1. فارسی را که هرگز خط نگارش نداشته پاس بداریم، تورکی صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری را ترک بکنیم.

جواب: اختیار دارید. درست است که خط میخی مبدا خود را در بابل دارد، ولی ایرانیان آن را برای مقاصد خود کاملا تغییر داده و تکمیل کردند. خط کنونی فارسی- عربی هم همان خط کوفی اختراع شده در ایرانی ساسانیست که از راه "کوفه" به همراه بردگان ایرانی به عربستان رفت و با کمی تغییر به ایران بازگشت.

در ضمن شما که آنقدر زرنگ هستید بگویید که اصلا ترکان در طول تاریخ کدام خط را داشتند؟ یک تصویر و یا سنگ نیشته را آدرس دهید. لطفا نقاشی ارائه ندهید که هر ننه قمری قادر به نقاشیست. به ما آدرس اورژینال بدهید.

در ضمن اولین خط ترکی، عربی بوده. دومین خط ترکی سیریلیک روسی بوده و سومین خط ترکی لاتین است که تازه از سال 1923 وارد ترکیه شد؟ اینها که همه اش مال دیگران اسن. ترکان از خود چه دارند؟

مگر زبان رسمی عثمانیان تا سال 1923 عربی نبود؟ در کدام تاریخ بشریت تا تاریخ 1923 کشوری از ترکی به عنوان زبان رسمی استفاده میکرده؟!!!!!

  1. فارسی را با ۳ درجه صفت پاس بداریم ، تورکی را با۵ درجه صفت ترک بکنیم.

جواب: منظور از درجه 4 یا 5 چیست؟ "بهترتر"؟ یا "بهترترترین"؟

در ضمن منظور قبیله گرای پانترک کدام لهجه ترکیست؟ استانبولی از 3 درجه استفاده میکند.

  1. فارسی با شاهنامه ای ملحمه سرا پاس بداریم، تورکی را با دده قورقود حماسه سرا ترک بکنیم.

جواب: کتاب دده قورقود از نظر ادبی یک کتاب بسیار ساده و از دید یک ترک هم یک کتاب غیر ادبیاتی میباشد، چرا که عامیانه نوشته است و کمکی به ادبیات ترکی نکرده. این کتاب بعد از فتح استانبول نوشته شده، چرا که در این کتاب به شهر استانبول اشاره شده. این کتاب را میتوان تا حدی با داستانهای عامیانه "کلیله و دمنه" هندی مقایسه کرد.

مقایسه این کتاب با "شاهنامه" که تاریخ و داستان را به هم می آمیزد و ادبیات زمان خود را به چالش میطلبد، قدری بی انصافیست.

ولی از پانترکان انتظاری جز این نباید داشت. اصلا از خود بپرسیم که چند پانترک قادر به خواندن "شاهنامه" و "دده قورقود" بوده اند! ایشان که سواد ندارند!

  1. فارسی عاری از قوانین آوایی را پاس بداریم، تورکی با قوانین ملودیک بین اصوات و حروف را ترک بکنیم!

جواب: منظور از قوائد ملودیک چیست؟ یعنی میتوان با این زبان زد و رقصید؟ خود ترکان باید قبول کنند که از نظر فونتیک، این زبان پس از زبان عربی، از ناهنجارتین زبانها برای گوش آدمیست. این را از یک خارجی بپرسید.

زبانی که "فتحه" ندارد و بسیاری از حروف را قادر به تلفظ نیست.